ماهان  و مازیارماهان و مازیار، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 21 روز سن داره

خاطرات یک مادر

روزهای خوب من :)

دیروز دوازدهمین سالی که با نبود مادر زندگی کردیم هم گذشت چه زود گذشت اینروزای تنهائی و چشم به دری   از همه بدتر فوت یکی از دوستان هم سایتی بود اونهم اسمش مریم بود روحش شاد با اینکه شناختی ازش نداشتم اما عمیقا براش ناراحت شدم برای دو تا جوجه نازش که باید تو این سن کم از دست پر مهر مادری بی نصیب بشن  امــــا با همه اینها نمیتونم از اینروزای خوبم حرف نزنم  اینروزها خوبم  خوشحالم  می بر لب و معشوق بکامم  خدا اینروزهای منو نصیب همه بکنه   کاش همیشه همین روزا باشه غم نباشه اصلا ی جورائی عاشق این روزا شدم  الان مازی تو بغلم نشسته و خیال خواب نداره ماهان خوابیده و مهران هم طبق معمول...
12 اسفند 1392

من و خداااااااااااا :))

به پرواز شک کرده بودم به هنگامی که  شانه هایم  از توان سنگین بال  خمیده بود... 4 بهمن امسال از صبح که بیدار شدم هم کلی شادی داشتم و هم خیلی زیاد استرس و ترس اما با همه اینها جمعه هم تموم شد و خاطره خوش عروسی ابجی کوچیک رو برامون رقم زد  نمیدونم تا چه حد تونستیم جای خالی مادر رو براش پر کنیم اما میدونم که همه سعیمون رو کردیم امیدوارم که مامان نازنینم هم ازمون راضی باشه :(   باز دلم گرفته خدااااااااااااااا چرا نظر نمیکنی ...کاش میشد برات درد دلهامو تو نامه بنویسم و بفرستم یا اس ام اس کنم :| اینطوری شاید زودتر بدستت برسه و ی راه چاره جلو پام بذاری  این تقدیر که میگن اجباریه ! چرا مال منو این شکلی ...
12 اسفند 1392
1